درباره وبلاگ

من سحر نمی دانم.من فقط روحم را که بزرگ بود و سنگین بود گستراندم.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
سلام.....یه مدتی نیستم.... به اجبار....بلافاصله که برگشتم ایران آپ میکنم.... تا بعد
نوشته شده توسط بهار در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 10:30 موضوع | لینک ثابت
چه بر سر مردم اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جمعه همین هفته صبح زود بود که با بابام و عموم راه افتادیم به سمت بهشت زهرا...زود رسیدیم چون خیلی خلوت بود....راهمون رو تا قطعه ی 252 ادامه دادیم تا یه فاتحه ای برای پدربزرگ و مادربزرگم بخونیم...تو راه که می رفتیم از جلوی قطعه ی 257 رد شدیم...قطعه ی ندا آقاسلطان....آنقدر آدم ایستاده بود که نگو...تو راه برگشت از پدرم خواستم تا بریم و یه فاتحه ای هم برای ایشون بخونیم...این قطعه یه جورایی مشکل داشت...قبرای خالی دور و برش بودند و قبرای پر وسطش...باید با کلی بیچارگی می رفتی اون طرف...نزدیک تر که رفتیم...دیدیم از اون همه مردم هیچ کدومشون برای ندا نیومده بودن...بابام حیرت کرده بود...منم همین طور....مگه میشه مردم به این زودی اونو فراموش کرده باشند؟؟؟؟ولی حقیقت داره...مردم ما فراموش کارترین و ناسپاس ترین ملت روی زمین هستند...ندا آقا سلطان....عزیز ما...هیچ وقت فکر نمی کرد این طور بمیره و این طور از یاد ها بره...من هزار بار تا حالا اینو گفتم...دوست داشتن به حرف نیست...مردم این خانوم رو کردند بازیچه...عکساش همه جا پخش شده...تا هر اتفاقی می افته مجری صدای آمریکا دم از حقوق بشر و این مزخرفاتی که خودشم بهش ایمان نداره میزنه و طرفدارای موسوی هم بی هدف شروع می کنند شعار دادن و طرفدارای احمدی نژاد هم شروع می کنند به تکرار همون حرفای همیشگی که اینا همش کارای برنامه ریزی شده است.به جرات بهتون میگم یه سال دیگه که تموم این سر و صداها بخوابه و مردم چیزی رو که بهشون تحمیل شده بپذیرند...سر همین کله گنده هایی رو که این جوری مردم رو به جون هم انداخته اند می کنند زیر آب....
مردم ما کی اون قدر بدبخت شدند که صدای آمریکا و العربیه براشون تصمیم بگیرند؟؟؟؟؟یکی از امام ها میگه(خدا هیچ وقت نعمتی رو از بنده اش نمی گیره مگر این که اون بنده گناهی انجام بده که شایستگی داشتن اون نعمت رو از دست بده)-هر کدوممون باید به خودمون رجوع کنیم و ببینیم مگه من چه کرده ام که شایسته نیستم در یه مملکت با ثبات زندگی کنم؟؟؟-چرچیل هم میگه(سخت ترین کار دنیا اینه که یه احمق رو متوجه اشتباهاتش بکنی)-پس بهتره وقت و انرژی تون و از همه مهم تر زندگی تون رو صرف آدمای بی ارزش نکنید.....حالا اون آدم بی ارزش می خواد دوست دختر یا دوست پسرتون باشه....می خواد بقال سر کوچه باشه...می خواد کاندیدای مورد نظرتون باشه...یکی از نزدیکانم یه حرف قشنگی زد...می گفت ممکنه که مردم الان ندا رو فراموش کرده باشند اما بعدها اسمش تو تاریخ ثبت میشه...من که به این موضوع خوش بین نیستم...تاریخ ما همیشه تحریف شده است...اما امیدم رو از دست نمیدم....
امام خمینی اگه زنده بود و این دوره رو می دید شاید تصمیم می گرفت اصلا انقلاب نکنه....چرا بدبختی هامون تموم نمیشن؟؟؟؟
نوشته شده توسط بهار در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت
کسانی که شاهد مناظره احمدی نژاد با موسوی بودند چیزی را مشاهده کردند که شگفتی هرکسی را برمی انگیزد.احمدی نژاد بی باکانه هاشمی رفسنجانی و نیز ناطق نوری را غارتگران بیت المال خواند بی آن که بیمی از عواقب کار خود داشته باشد!!!!!!!در این میان برخی مردم ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی مرد قدرتمند سال های پیش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد.
اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟؟پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت نظام را به خطر انداخته است چه گروه یا کسانی هستند و چه هدفی را دنبال می کنند؟؟؟؟آیا آن طور که همه فکر می کنند باید این ماجرا را در حد یک کنش محدود انتخاباتی قلمداد کرد یا قضیه به پروژه ای فراتر باز می گردد؟؟؟
در زمان حیات آیت الله خمینی ،آیت الله مصباح یزدی به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد امام نبود...اما با مرگ امام خمینی و با حمایت آیت الله خامنه ای مصباح به تدریج قوی و قوی تر شد.
برای درک عمیق تر موضوع باید ابتدا دو قراءت عمده پرهوادار نظریه ولایت فقیه را معرفی کرد:
بر مبنای نظریه اول که متعلق به آیت الله جوادی آملی و حامیان وی است که ولایت فقیه را به ولایت فقها تبدیل می کند.اگر ولایت فقیه را آن گونه که او تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر رهبر دیگر فقها نیز هر یک به فراخور جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.نظریه دوم مربوط به آیت الله مصباح یزدی است.بر مبنای این نظریه،ولایت فقیه،ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده و فرامین او بر سایر فقها ارجحیت دارد.
پس از این مقدمات باید وضعیت فعلی و گذشته را تبیین کنیم:مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری،آیت الله خامنه ای،توانسته هواداران بسیاری را به دور خود جمع کند از اوایل دهد هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است.در نظریه نخست جایی برای جمهوری نیم بند وجود خواهد داشت اما در نظریه مصباح جمهوری در حد یک آرایش به شمار خواهد رفت.جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه می رفت تا رویای خود را جامه ی عمل بپوشاند که با شوک انتخاباتی خاتمی و حمایت رفسنجانی این پروژه برای سالها دچار وقفه شد.به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رییس اجایی خویش این جریان را از سر گیرند.هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید خود را از این جریان جدا کرد و از این رو همواره مورد کینه مصباح و طرفدارانش قرار گرفت.اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری،حسن روحانی و....نیز به دلایل مختلف از این جریان جدا شدند.
پس در این سوی میدان آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی،مصباح یزدی به عنوان رهبر فکری،سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد رهبر اجرایی قرار داشتند.
اما چرا آیت الله خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی و ناطق و...باشد؟؟؟آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟؟جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروهی افراد فاسد وجود دارند.علت اصلی را باید در نظری جوادی آملی و ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابقش حاضر نیست تمام اقتدار خود را به رهبر واگذار کند اما کسانی چون آیت الله یزدی حاضرند در قبال دریافت پاداش خود را به تمامی در اختیار او قرار دهند و به این علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه اکمیت حذف شوند.
به نقل از رادیو زمانه با کلی دخل و تصرف...البته اصل موضوع همونه...من فقط یکم کوتاهش کردم
همین جا مردم را به آرامش دعوت می کنم...از آن ها می خواهم چشم و گوش بسته وارد این تظاهرات نشوند و جان خود را حرام قدرت طلبی دیگران نکنند.باید برای حق جنگید اما گاهی باطل این گونه در لباس حق ظاهر می شود.
خلاصه مطلب نشان می دهد که پیروزی یا باخت موسوی یا احمدی نژاد مشکل و دغدغه اصلی ما نیست.آرامش مرئم و داشتن حکومتی با ثبات مهم ترین موضوع در این روزهاست.پس پیروزی هر یک از رقبا به تغییرات کلی یا جزیی در نظام منجر میشد پس با برد موسوی نیز ما رنگ آرامش را به روی خود نمی دیدیم چون جنگ قدرتی که شاهد آن هستیم و جان هایی که به خاطر هیچ از دست می روند نتیجه ی جاه طلبی آقایانی است که در این پست به آن ها اشاره شد.
نوشته شده توسط بهار در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 12:18 موضوع | لینک ثابت
زهرا رهنورد در سال 60:
به نظر موسوی زن نباید در خرید و محل کار با مرد سر و کار داشته باشد
در خوشبینانه ترین تعریف و با جستجو در گذشته ی میرحسین و رصد اظهارات او در زمان حال، باید بگوییم که او هیچگاه آشکارا دست خود را رو نکرده است.
علی رغم اظهاراتش در دفاع از حقوق شهروندی، گذشته ی او گویای چیز دیگری است، به مطلب زیر توجه کنید:
زهرا رهنورد همسر مهندس ميرحسين موسوي در مصاحبه با مجله زن روز اعلام کرد: ميرحسين موسوي معتقد است تا حد امکان بايد حريم جدايي زن و مرد حفظ شود و زنان نبايد بي جهت در کوي و برزن ظاهر شوند.
مجله زن روز مورخ 7 آذر 1360: زهرا رهنورد در اين مصاحبه تأکيد میکند: موسوي به مقام زن به صورت متعصبانه و غيرتي بها ميدهد و در روابط اجتماعي زن و رفت و آمد او در محيطهاي خارج از خانه به هيچ وجه گرفتار ترقي خواهي هاي روشنفکرانه و رفتار و روابط باز و بي ضابطه نيست به ويژه در محل ها و محيطهايي که مردان هم حضور دارند.
زهرا رهنورد میافزاید: مهندس موسوي کلاً از مقام و حرمت زن به دور مي داند که زن در آن دسته از خريدهايي که با کاسب و مردان محل سروکار دارد وارد شود و از غيرت مرد مسلمان جايز نمي داند که تن بدهد به اين موضوع که زنان بي جهت در کوي و برزن ظاهر شوند و با اين و آن هم سخن شوند.
20 سال پیش، موسوی خیانتکار دولت:
سيدمحمود ميردامادي عصر چهارشنبه در همايش اصولگرايان در سينما حافظ اردبیل در حالي كه عملكرد دوران هاشمي را ميستود و او را اسطوره انقلاب ناميد، گفت: نظير هاشمي در دنيا نيست اما معلوم نشده است هاشمي رفسنجاني كه 20 سال پيش موسوي را خيانتكار ملت و جامعه خطاب ميكرد، امروز با چه عنوان از موسوي حمايت و او را همراهي ميكند . وی همچنين اظهار داشت:
ميرحسين موسوي در دوران نخست وزيري و در حساسترين برهه تاريخي ملت با استعفاهاي مكرر خود دل امام را خون كرد و سبب شد او قطعنامه 598 را بپذيرد
ميردامادي ادامه داد: با استعفاي مكرر، موسوي به يكباره خود را در جامعه گم و گور كرد و بعد از تاكيد مكرر امام به محضر او رفت تا با دفاع از چند وزيري كه مجلس صلاحيت آنها را رد ميكرد، استعفاي خود را توجيه كند كه حضرت امام مسائلي را به وي گوشزد كردند تا غائله پايان يابد
طي پنج سال از دولت مير حسين موسوي نرخ تورم بالاي 20 درصد بوده است
در آستانه انتخابات رياست جمهوري هر چند گراني و نرخ بالاي تورم به مهمترين انتقاد رقباي اصلاح طلب از دولت نهم تبديل شده است و مدعي مي شوند كه در دولتهاي گذشته تورم به اين شكل وجود نداشته است، ولي نگاهي به آمارهاي رسمي منتشر شده از سوي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و صندوق بينالمللي پول واقعيتهاي ديگري را اثبات مي كند
گزارش هاي رسمي بانك مركزي و صندوق بين المللي پول از نرخ تورم در 28 سال گذشته شامل دولتهاي ميرحسين موسوي، هاشمي رفسنجاني ، خاتمي و احمدي نژاد نشان مي دهد
هاشمي رفسنجاني: اداره زندگي مردم در دولت موسوي به بدترين نوع بود
حجت الاسلام و المسلمين اكبر هاشمي رفسنجاني: مسئله دیگر مسئله فساد اداری است که در بعضی از ادارات، بعضی از افراد برای مردم مزاحمتهایی بوجود میآورند (2/2/68)
من یک بار در جلسهای گفتم ما الان پانصد میلیارد تومان طرح نیمه کاره داریم؛ میدانید پانصد میلیارد تومان تقریباً 8 برابر بودجه امسال ماست که اینها همه در این برنامه باید تکمیل شود. ماندن اینها خیانت است (18/9/68)
نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت
گزارش سازمان برنامه و بودجه از افزایش تورم ، فقر، فساد و تبعیض در دوره موسوي
سازمان برنامھ و بودجھ وقت در یك گزارش رسمي افزایش تورم، كسري بودجھ، فقر، كاھش سرمایھ گذاري، روند فزاینده نقدینگي، ركود، بیكاري و رشد اعتیاد و جرم را از مھمترین مشكلات اقتصادي برآمده از دولت موسوي اعلام كرده و نوشتھ بود در صورتي كھ بھ این مشكلات پرداختھ نشود، بحران ھاي جدي در پي خواھد داشت.
در گزارش پیوست قانون برنامه اول توسعه كه به امضاي اكبر ھاشمي رفسنجاني رئیس جمھوري وقت رسیده و توسط كارشناسان سازمان برنامه و بودجه وقت منتشر شده است، عملكرد اقتصاد كشور طي سالھاي 57 تا 67 مورد بررسي قرار گرفت.
اعلام حمایت خاتمی از توقیف 40 نشریه در یک روز
26/1/1360 سیدمحمد خاتمى به ھمراه 33 نفر ديگر از نمايندگان دوره اول مجلس با انتشار مطلبی در روزنامه ی کیهان
از اقدام انقلابى دادستان انقلاب در توقیف40 نشريه در یک روز دفاع نمودند. تعدادی از همراهان خاتمی عبارت بودند از:
سیدمحمد خوئینى ھا، سیدعبدالواحد موسوى لارى،سیدعطاءالله مھاجرانى، لطیف صفرى، اسدالله بیات و ...
با همکاري سازمان امور اداري و استخدامي،بدحجابها ازگذرنامه،گواهينامه رانندگي و دانشگاه محروم ميشوند.
(سید سراج الدین موسوی در تاریخ 65/5/21 در یک مصاحبه تلوزیونی)
طي نشستي با مسئولين دولت طرحي پيشنهاد شد که بر اساس آن ، سازمان اداري و امور استخدامي و ديگر ادارات با مسائل منکراتي و بدحجابي برخورد جدي کنند. بر اساس اين طرح پرونده افرادي که شئونات اسلامي را رعايت نمي کنند به سازمان امور اداري و استخدامي و ادارات مربوطه ارسال مي شود تا نسبت به تنبيه اين قبيل افراد اقدام کنند.
نخست وزیر کدام رئیس جمهور؟!!!
بسیاری از مبارزان دوران انقلاب مانند آقای کروبی هیچ سابقه ی مبارزاتی آشکار از میرحسین موسوی پیش از انقلاب سراغ ندارند. پرونده ای از او در ساواک موجود نیست.
موسوی در سال 47 و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه به همراه دو نفر دیگرشرکت معماری به نام سمرقند تأسیس می کنند.
نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت
من که آرام آرام آمده ام از پس دیوار بلند تردید
با خیال لمس بال یک پروانه
ونگاهی که پر از واژه ی عشق است هنوز
دستهایی لرزان....وای ای دل
قفسی ساخته اند از بدنم
با رگ و ریشه ی طاعونی سرب و آهن
جای من خالیست....
جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می گفت
جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت
جای من خالیست....
من کجا گم کرده ام آهنگ باران را
من کجا از مهربانی چشم پوشیدم
می شود برگشت و در خود جست و جویی داشت
در کجا دست من و سیمان گره خوردند
در کجا ترس یک کودک ده ساله گم شد
جای من خالیست....
جای من در میز سوم در کنار پنجره خالیست
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکب ها
جای من در چشم های دختر خورشید
جای من در نمره های بیست
جای من در زندگی خالیست!!!!!!
نوشته شده توسط بهار در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 10:20 موضوع زندگی در این دنیا و شیرین ترین اشتباه | لینک ثابت
دیشب باران زد و من نم باران را برای تو فرستادم تا آسمان دل تو بارانی شود و ما با هم خیس شویم به ماه نگاه کردم و به یاد تو افتادم به یاد مه آلودگی نگاهت برگی برایت از باران گرفتم تا بوی زندگی تازگی و روییدن را بفهمم همیشه این گونه است وقتی کنار من هستی وقتی حست می کنم.... نمی دانم شاید رفتنی پشت در منتظر تو است و حالا که رفته ای تازه می فهمم چقدر بی تو شب شده ام خوابت را دیدم کنارم نشسته بودی و دستی از دور به تو اشاره می کرد تو دستم را رها کردی و من صبح شدم....نمی دانم تعبیرش چیست نمی دانم چرا برایت نوشتم آخر چشمانت گرفتارند چه دنیای سردی است...چه راحت از کنار هم می گذرند آدم ها و چه راحت می روند و چه راحت فراموش می کنند دست کمک رسان دیروز را و چه آسان می گویند........... خداحافظ
نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 21:34 موضوع زندگی در این دنیا و شیرین ترین اشتباه | لینک ثابت
پاییز را به اتفاق دست به سر کردیم
بیا ترانه بخوان با واژه های دل تنگی
بوی زمستان بوی محبوبه شب است
گفتم که!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوشا به حال ما که اهل این جاییم
اگر هر چه پنجره بسته باشد و دیوارها رازداری کنند
باز احساس مردم ما آشکار خواهد شد
حتی اگر صورت هایمان را بپوشانیم باز هم مردم ما را خواهند شناخت
خدای عزیزم تو را برای آفریدن چنین شبی تسبیح می گویم خوشا به حال ما که از مردمان این جاییم
ما که حرف هایمان یکی است و فقط شکل صداهامان متفاوت
پیراهن هر تنی برای آن تن است نه برای دیگری
نوشته شده توسط بهار در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت
یکبار من خودم را گریستم
اشعار ناتمام خودم را گریستم
گفت و گو...وضو...عشق...انتظار...آسمان...باران...اذان...
یادم باشه رود و رود خانه قشنگند اما باید از چشمه درس جوش و خروش گرفت
یادم باشه بارون زیباست اما باید از آسمون بخشندگی رو یاد گرفت
دنیا پر از چیزهایی که ما باور نمی کنیم یادم باشه یاد بگیرم که باور کنم
یادم باشه و یادم باشه ویادم باشه که برای درس گرفتن و درس دادن به این دنیا اومدم
خوشحالم کن...به خودت...به بندگی ات
چه سرسبزند جنگل های خطرناک...چه خوش خط و خالند مارهای زهر آگین...
چشم های من با من دوستند اما ناتوان....تو مرا توانا کن
مرا محروم کن از داشتن های خطرناک...مرا محروم کن ای زیبا...ای توانا...ای لطیف...
حتی اگر گریه کنم...حتی اگر زجه بزنم...
من خواب دیده ام که کسی می آید/من خواب یک ستاره ی قرمز را دیده ام/و پلک چشم هایم هی می پرد/و کفش هایم هی جفت می شوند/و کور می شوم/اگر دروغ بگویم/کسی می آید/کسی دیگر/کسی بهتر/کسی که مثل هیچ کس نیست/و مثل ان کسی که باید باشد/و مثل آن کسی که باید باشد/و قدش از خم های درخت معمار هم بلندتر است/کسی که می تواند تمام حرفهای سخت کلاس سوم را با چشمهای بسته بخواند/کسی می آید و سهم ما را می دهد.من خواب دیده ام
نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت
قشنگ ترین تصویری که تو ذهنت داری چیه؟؟؟؟
-دیدن یه دوست بعد از یه مدت طولانی؟؟؟
-استراحت بعد از کلی کار؟؟؟
-پیدا کردن چیزی که مدت هاست دنبالش میگردی؟؟؟
-آرامش؟؟؟
-سکوت؟؟؟
-تنهایی؟؟؟
شاید قشنگ ترین تصویر دیدن خدا باشه...تا حالا خدا رو دیدی؟یا اصلا تا حالا به دیدن خدا فکر کردی؟تا حالا سعی کردی باهاش حرف بزنی؟تا حالا به خودت زحمت دادی صدای درونت رو بشنوی؟اگه بهت بر نمی خوره...تا حالا فکر کردی کی هستی؟؟
ای آدم کهکشانی تا حالا چند درصد از ستاره های درونت رو کشف کردی؟با چه تلسکوپی می خوای خودت رو کشف کنی؟به نظر خودت چند تا سیاه چاله در درونت داری؟یکی نیست بگه من چرا این قدر سوال می پرسم؟؟؟
فکر می کنی درون همه ی آدما این قدر سیاه و تاریکه...اون قدر تاریک که این همه ستاره هنوز نتونسته روشنش کنه؟؟خوب لابد میگی چه فرقی می کنه!مهم اینه که ما هستیم...داریم زندگی مون رو می کنیم...پول بدست میاریم...درس می خونیم...حداقل تلاش می کنیم تا به قول معروف از قافله عقب نمونیم...اما...اما... شما رو نمی دونم من که جای خالی یه چیز خیلی خیلی بزرگ رو تو زندگی هامون حس می کنم...
ما همگی می دونیم که اون چیز بزرگ چیه؟؟اما این قدر به خودمون مطمئن بودیم که تلاش برای به یاد آوردن او رو متوقف کردیم...
ما خدا رو از یاد بردیم چون مغرور شدیم...به خودمون...به حافظمون...به علم و تکنولوژی مون...شاید فکر کنی از اولی نسل انسان هایی هستی که روی این کره زندگی می کنند...در صورتی که شاید باورش سخت باشه که همین زمین تا حالا چندین بار نابود شده...و این نابئدی دوباره هم داره تکرار میشه...!!!!!
عمر این زمینی که ما داریم توش زندگی می کنیم حداکثر ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال دیگه ست!یعنی به اندازه ی عمر یه آدم سالم و تندرست...خوب فرض می کنیم تو یه نوزادی که همین الان متولد شدی...از الان تا سال ۱۴۸۶ وقت داری تا زندگی کنی!!چکار می کنی؟؟؟؟
مثل بقیه ی آدم ها میری دنبال زندگی و پول و درس و قافله؟؟؟اگه می خوای انتخاب با خودته!!اگه می خوای خودت رو نابود کنی دوباره کار میلیاردها آدم زمینی رو تکرار کن اما اگه می خوای حافظه ات برگرده باید کهکشانی باشی...باید سعی کنی...باید بگردی...باید به هر چه که میبینی توجه کنی(این قسمتش رو از استاد عرفانم یاد گرفتم)
...اون ها رو به خاطرت بسپار...
همین الان بلند شو...برو پنجره رو باز کن...آسمون رو به خاطرت بسپار...لبخند برگ درختان رو ببوس...زندگی رو لمس کن...یه نفس عمیق بکش از ته ته وجودت...این قدر عمیق که هر چیزی که تو هوا هست رو با خودت به اعماق ریه هات ببری...اینها برای توست...نه کسی دیگر...خودت رو بسپار به نسیم گرم و کم رمق تابستونی...خودت رو بسپار به جریان زندگی...خودت رو بسپار به اشعه ی گرم خورشید...از گرماش لذت ببر...شاید این آخرین باری باشه که گرمای خورشید رو حس می کنی...چرا مردم از گرمای تابستون بیزارند؟؟؟؟؟
لابد چون هوا گرمه!اگه هوا گرم نباشه باید ترسید...اگه تو تابستون هوا خنک باشه...برف و بارون بیاد باید ترسید...چون این یعنی یه جایی نظم دنیا ریخته به هم...!میفهمی؟؟؟؟از اون چیزی که داری گله نکن چون شاید این همون آرزوی فردات باشه که کمی زودتر برآورده شده...
اما چیزهایی که از دست میرند همیشه بر نمی گردند...برو خدا رو شکر کن که آدمی...برو خدا رو شکر کن که فرصت داری تا حقیقت زندگی رو خودت بفهمی...گرچه فرق تو ویه سوسک هم همینه!!!!!!!!!
اون سوسک چه بخواد و چه نخواد میدونه حقیقت چیه!
حقیقت اینه که من یه سوسکم...یعنی تقدیرم این بوده که سوسک باشم...نهایتا یه ماه عمر می کنم...خیلی خوش شانس باشم یه جای خوب پیدا کنم تا بتونم تخم بذارم...شانس بیارم تو این مدته یه نفر با دمپایی...حشره کشی...چیزی...من رو نکشه...آخه مگه من چه آزاری به شما رسوندم که باید این قدر اذیت بشم؟؟گناه من چیه که رنگم به مبلمان سفید خونتون نمیاد...گناهم چیه که قبل از این که یه نفر از من بپرسه من رو بدنیا آورده؟؟؟اما سوسک قصه ی ما چون خیلی وقت نداره که بخواد به فکر این حرفا باشه...مثل یه سوسک خوب...این فکرا رو میذاره کار و میره پی زار و زندگیش....![]()
![]()
اما تو چی؟؟؟تو هم میدونی حقیقت چیه؟؟؟کاش حقیقت وجود و زندگی ما هم به آسونی حقیقت وجود یه سوسک بود اما خوب پس تون وقت فرق ما با یه سوسک چی بود؟؟؟لابد بزرگتر بودیم....و کم فکر تر...![]()
نوشته شده توسط بهار در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت